تبليغاتX
یانگوم من - خلاصه قسمت آخر سریال جواهری در قصر
ناگفته های جواهری در قصر
دكتر شين و دكتر يونگ قصد ميكنند كه يانگوم را از اين كار منصرف كنند ولي يانگوم به آنها ميگويد دنبالش بيايند تا چيزي را به آنها نشان دهد.او به آنها خرگوش بارداري كه شكمش دريده شده بود واو با بخيه زدن وبرش انسداد روده او را درمان كرده بود را به آنها نشان ميدهد.سپس در مقابل اينكه چگونه پادشاه ميتواند اين درد را تحمل كند به آنها نشان ميدهد كه چگونه با استفاده از شيوه اي خاص كه صيادان از آن استفاده ميكنند ماهي را بي حس ميكنند تا تازگي آن بيشتر باقي بماند يانگوم در آخر اشاره ميكند كه براي اثبات اين قضيه آنرا بر روي خودش هم آزمايش كرده است

 ملكه در ديدار يانگوم به او ميگويد كه فكر استفاده از چاقو در نجات شاه را از سرش بيرون كند وراه ديگري پيدا كند.وزيران دربار به ملاقات پادشاه مي آيند و از او ميخواهند كه يانگوم را بخاطر توهيني كه به او كرده و باعث وخامت حال او شده را مجازات كند ولي پادشاه ميگويد كه حرف يانگوم درست است و سپس ميگويد كه همگي آنها از اتاق خارج شوند.وقتي يانگوم وارد اتاق ميشود به هر شكلي قصد ميكند كه  او را متقاعد كند كه او را درمان كند ولي پادشاه نميپذيرد.پادشاه از احساسات ناخوشايندي كه بواسطه يانگوم از بين رفت ميگويد و از كلمات آرامش بخش او و اينكه او پزشك بسيار خوبي است

پادشاه بعد از آخرين ملاقات با يانگوم دستوري به پيشكار يونگ ميدهد كه شب هنگام اجرا ميشود.پيشكار يونگ هنگام شب به داروخانه سلطنتي مي ايد و در حاليكه همه خوابند به يانگوم ميگويد كه دستور پادشاه اين است كه او اكنون به دروازه شمالي قصر برود ودستورات متصدي كتابخانه را دنبال كند وقتي يانگوم آنجا ميرود رييس خواجه ها كه قبلا سر قضيه اطلاعات پزشكي پادشاه او را ديده بود به او احترام ميگذارد ولي بعد از لحظاتي دو مرد كيسه اي را به روي يانگوم مياندازند وسريع او را به يك كشتي انتقال ميدهند.در آنجا يانگوم علت اينكار را ميپرسد اما جوابي نميشنود.از اين طرف در قصر وقتي از غيبت يانگوم سه روز ميگذرد وزير داروخانه دستور ميدهد كه يانگوم را دستگير كنند ولي حقيقت ماجرا اين است كه يانگوم به دستور پادشاه به جايي كه افسر مين تبعيد شده بود فرستاده شده تا او را ببيند وبا او زندگي كند.يانگوم افسر مين را ميبيند وهمديگر را در آغوش ميگيرند

فرمان پادشاه توسط آن خواجه به افسر مين داده ميشود .پادشاه در اين نامه به افسر مين ميگويد كه بعنوان تقاضاي آخرش با يانگوم به چين برود تا با او زندگي كند.سپس از او ميخواهد كه از يانگوم تشكر كند كه با اينكه عشقش يعني افسر مين را به سويي ديگر فرستاد ولي از او متنفر نشد از اينكه او را از يك شخص ضعيف به شخصي قوي تبديل كرد و اينكه متاسف است كه نتوانست جلوي بدخواهان ودشمنانش را بگيرد و بنابر اين افسر مين دست يانگوم را بگيرد وبه سرزمين مينگ در چين برود و با يادگيري پزشكي به انسانهاي بيشتري كمك كند

سرانجام پادشاه بخاطر بيماري ميميرد و اين باعث ميشود كه براي دستگيري يانگوم اعلاميه هايي در كشور پخش شود.يانگوم قبل از اين موضوع تصميم گرفته بود به نزد پادشاه برگردد ولي با تلاش زياد سرپرست خواجه ها او با افسر مين فرار ميكنند هشت سال از اين ماجرا ميگذرد.يانگوم و افسر مين در دهكده اي دور افتاده صاحب دختري كوچك و زيبا كه خصوصياتش مانند يانگوم است شده اند.همانند بچگي هاي يانگوم دختر او نيز بازيگوش است او بخاطر اينكه حرف مادرش را بار ديگر گوش نداده توسط يانگوم دقيقا مانند وقتي كه مادر يانگوم او را تنبيه ميكرد تنبيه ميشود اما دقيقا مانند گذشته كه پدر يانگوم به نجاتش مي آمد افسر مين بعنوان پدر سو هوان دخترش را از دست يانگوم نجات ميدهد ! و با او مشغول صحبت ميشود

يانگوم در آن دهكده نيز پزشكي ميكند و اهالي دهكده او را به نام مادر سو هان ميشناسند! يكي از اهالي دهكده كه زايمان دارد دچار مشكل ميشود و يانگوم و سو هوان به كمك او ميشتابند.از اين طرف افسر مين هم به پسران دهكده آموزش ميدهد.وقتي يكي از پسران از او ميپرسد آيا شما رايگان آموزش ميدهيد  ميگويد هيچ چيز در اين دنيا رايگان نيست ! وكتابي به آنها ميدهد و ميگويد كه بايد آنها اين كتاب وحروفش را بخاطر بسپارند ولي اگر يك اشتباه داشته باشند بايد به او در تهيه پوست گاو(چرم)كمك كنند.از اين طرف مشكلي براي يانگوم پيش مي آيد كه سو هوان سريع به سراغ پدرش ميرود ولي در بين راه با داگو كه بدنبال يانگوم ميگردد برخورد ميكند! سو هوان در جواب داگو كه از او درباره خانم پزشك ماهري ميپرسد ميگويد كه چيزي نميداند و شهري كه او بدنبالش ميگردد را نيز از راهي ديگر به او نشان ميدهد! ولي داگو حس ميكند كه اين كودك چقدر شبيه به بچگي هاي يانگوم ميباشد

سو هوان به افسر مين ميگويد كه يانگوم بخاطر اينكه قصد دارد براي نجات بچه مانند كاري كه قصد داشت با پادشاه بكند ميخواهد با او انجام دهد دچار دردسر شده از طرفي ميگويد كه يك غريبه بدنبال يانگوم ميگردد.افسر مين با شنيدن اين حرف سريع وسايل يانگوم را جمع ميكند و به كمك يانگوم ميرود واو را نجات داده وبا هم فرار ميكنند!در اين حال داگو يانگوم را ميبيند ولي گمشان ميكند اما موضوع را ابتدا به زنش شين بي ويانگ داك ميگويد و سپس موضوع  به گوش يون سنگ ميرسد

يون سنگ با شنيدن اين وضعيت تصميم ميگيرد به سراغ ملكه مادر كه ملكه سابق ميباشد برود.او در اين ديدار سرانجام ميگويد كه يانگوم ديده شده وملكه مادر وقتي با تعجب ميگويد كه يانگوم با افسر چين بايد در سرزمين مينگ چين باشند جواب ميشنود كه او هم اكنون در چوسان است.يانگوم براي انجام كاري قبل از بيدار شدن سو هوان از پيش آنها ميرود وبه افسر مين ميگويد كه مواظب سو هوان باشد ولي  يانگوم با روشني هوا  سو هوان را ميبيند كه بسراغش آمده !آنها بسراغ زن پيري كه ناتوان بود ميروند وبرايش غذا درست ميكنند.از اين طرف افسر مين ناراحت از گم شدن سو هوان بدنبال او ميگردد و با ديدن يانگوم پيش او مي آيد وميگويد كه سو هوان گم شده است ولي در اين لحظه سو هوان از پشت يانگوم بيرون مي آيد افسر مين نيز دنبالش ميكند و بعد از گرفتنش به يانگوم ميگويد كه اگر او يكبار ديگر حرف گوش نداد او را طب سوزني كن !آنها به منزل برميگردند ولي همه چيز بهم ريخته است.در آنجا افسر سابق افسر مين به آناه ميگويد كه ملكه مادر دستور داده است كه آنها به قصر بازگردند و با آهنگ زيبا و پيروزمندانه اين لحظه يانگوم وافسر مين به قصر بازميگردند


با ورود به قصر سو هوان با ديدن بانوان كوچك آينده دربار از يانگوم ميپرسد كه آنها كيستند وحسابي از او در اين مورد ميپرسد!يانگوم و افسر مين به جمعي كه منتظر آنها بودند وارد ميشوند.با نو مين يونسنگ چنگ وزيران سابق دكتر شين دكتر يونگ وسرانجام ملكه مادر وارد ميشود و با خوشحالي زياد بعد از لحظاتي مقام يانگوم و افسر مين را به آنها بازميگرداند.بعد از آن وقت ديد و بازديد است بين يانگوم و دوستان از يك طرف وافسر مين و وزرا از طرف ديگر!يانگوم و افسر مين براي اولين بار به داگو و زنش بعنوان پدر ومادر يانگوم احترام ميگذارند سپس با ورود سو هوان به او ميگويند كه پدر ومادر بزرگشان احترام بگذارد بعد از احترام داگو با ديدن او متوجه ميشود كه او همان دختري است كه در آن دهكده ديده بود!

سرانجام افسر مين و يانگوم تصميم ميگيرند كه از قصر بروند البته ملكه مادر به يانگوم گفت كه هر وقت خواست او را ببيند سريع بايد به ديدارش بيايد.آنها در سكانس آخر مجموعه در حال رفتن از منطقه اي هستند كه توسط سو هوان متوجه زن بيماري ميشوند كه جانش در خطر است و يانگوم اگر با استفاده از جراحي چاقو كه تا الان نتوانسته بود انجامش دهد او را درمان نكند او ميميرد اين است كه به افسر مين ميگويد كه سو هوان را با خود ببرد.سپس درمانش را شروع ميكند و به عنوان آخرين كاري كه او انجامش نداده است سرانجام موفق ميشود و با جراحي هم آن زن وهم بچه اش را نجات ميدهد و مجموعه جواهري در قصر عزيز ما با اين جملات از زبان افسر مين به پايان ميرسد .به اين خانم نگاه كن...بنظر ميرسد او با اين ابداعش نميتواند به سادگي زندگي كند اما او همواره اين سوال را مطرح ميكند: اگر براي نجات يك زندگي باشد چرا كه نه؟

 

يانگوم جان با چشمي گريان با تو خداحافظي ميكنيم با تو كه محبوب ما بودي با تو كه درسهاي بسياري بما دادي و مهمان خانه قلبمان بودي.يانگوم جان اميدوارم در زندگي جديدت موفق باشي مواظب افسر مين ساده و صادق ما باش.لطفا دخترت را زياد تنبيه نكن مثل مادرت.سعي كن مثل گذشته هميشه روبه جلو حركت كني و بفكر يادگيري نكات جديد باشي.راستي زياد غصه بانو هن ومادرت را نخور چون آنها در بهشت منتظر تو هستند پدرت هم همينطور.تو ديگر احتياجي به اينكه مقام سوم قصر را حفظ كني نداري چونكه مقامي بس بزرگ در دل تك تك ايرانيهاي دوستدارت پيدا كرده اي كه در هيچ قصري معادلش را پيدا نخواهي كرد.يانگوم جان لحظه خداحافظي است از طرف ما با تمام دوستان قصر پر از جواهر ما خداحافظي كن. يانگوم جان هرگز تو ودوستان قصر را فراموش نخواهيم كرد هرگز ......

نویسنده: میثم از وبلاگ leelovelee

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 22:21  توسط سپهر  |